عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 47
طبقات الصوفية ( فارسي )
در ارتباط بوده است . وى يكبار گروهى از ياران خويش را كه خداوندان دل روشن بودهاند و آرزوى ديدار و صحبت طاقى را داشتهاند ، با كسب اجازه از طاقى به ديدار او مىبرد و خواهش آنان را در تقاضاى وصيت از طاقى با وى در ميان مىگذارد . طاقى از عبد اللّه مىپرسد كه اين گروه متاهلانند ، جواب مىدهد آرى . مىپرسد مكتسبانند ، مىگويد آرى . آنگاه ياران عبد اللّه را چنين اندرز مىدهد : « سخت نيك از ايدر كار مىكنيد و اهل نيكو مىداريد و شبانگاه هركسى بهرهى خود از طعام برگيريد و با يكديگر آريد و با هم بخوريد و ساعتى باشيد و آنگه بپراكنيد و ايشان را دعا كرد و برخاستيم » خواجه ماجراى اين ديدار و سخنان طاقى را با شيخ عمو در ميان مىگذارد . شيخ عمو توضيح مىدهد كه شاگردان و مريدان بو عبد اللّه دونى و بو الحسين طزرى نيز چنين مىكردند تا بر جاى بماندند 30 . و همين يك مورد نشان مىدهد كه قرب و حرمت خواجه عبد اللّه نزديك اين پير چه مايه بوده است . يكبار هم از گفتهء طاقى ، از زبان محمد بن خفيف خوابى حكايت مىشود كه مربوط به ممشاد دينورى است 31 داستانى نيز از هنگام احتضار عبد اللّه طاقى در طبقات الصوفية آمده است كه مرتبهء او را در تصوف نشان مىدهد . بيان اين داستان به صورتى است كه گويا شيخ الاسلام خود در آن هنگام بر بالين طاقى حضور داشته است 32 در مورد ديگر شعرى از بعضى از مشايخ صوفيه از زبان او نقل شده است كه وى خود براى خواجه و ديگران خوانده است 33 . طاقى در پير هرات آن قدر اثر گذاشته بود كه حتى پس از پختگى در سير و سلوك نيز نمىتوانست آن تأثير را فراموش كند ، به همين سبب طاقى يكى از ده تن مشايخ صوفيه است كه او براى خويش برگزيده بود ؛ و چنان كه در نفحات الانس آمده است طاقى در بزرگى و تأثير همتاى خرقانى و ابو الحسن بشرى سجزى بوده است 34 .